حضرت نوح (ع) و سوالش از شیطان

وقتی حضرت نوح(ع)تازه از کشتی پیاده شد،شیطان نزدش آمد و گفت:ای نوح هرسوالی داری بپرس جواب بدهم.
حضرت نوح (ع) سوال کرد: انسانها نزد شما چند گروه هستند؟


شیطان گفت: انسان ها نزد ما سه گرو ه اند:
گروه اول که پیامبران هستند که ما اصلا پیش آنها نمیاییم و نمی توانیم به قلب آنها نفوذ کنیم.

گروه دوم کسانی هستند که کارهای خوبی انجام میدهند یا تازه توبه کردند که هدف اصلی ما اینها هستند تا منحرفشان کنیم.

گروه سوم کسانی هستند که ما آنها را جزو شهروند خودمان میدانیم و به عنوان شیطان حساب میکنیم. کاری با آنها نداریم و به حال خودش میگذاریم تا کارهای شیطانی خود را انجام بدهد.(مانند جادوگران و کسانی که فساد در زمین پخش میکنند).

حد غم

بیشتر از وظیفه تان غم غصه نخورید.

مثلا:به خانه می آیید همسرتان گریه میکند (هر روز )

ازش می پرسید چرا گریه میکند میگوید دلم گرفته،

 خوب فکر کن آیا حق و حقوق شرعی همسرت را (خوراک - تا مین مسکن و...)را ادا کردی و وظیفه ات را انجام دادی،

اگر انجام دادای و گریه همسرت بی مورد است دیگر غصه گریه هایش را نخور و خودت را اذیت نده .همسر میتواند قبل از آمدن شوهر گریه کند و وقتی شوهرش آمد با روی باز ملاقات کند.

یا در محل کار:سفارش بتن دادید بیاورند اما دستگاه بتن ساز روز قرار خراب میشود.اگر به این علت رئیس تان شما را تحت فشار قرار بدهد زیاد خود را عذاب ندهید غصه نخورید بلکه راحت چای بخورید .شما وظیفه خود را انجام دادید دیگر کاری از دستان بر نمآید

حکایت حضرت موسی و شخصی که میخواست زبان حیوانی را یاد بگیرد

مردی به پیامبر خدا ، حضرت سلیمان ، مراجعه کرد و گفت ای پیامبر میخواهم ، به من زبان یکی از حیوانات را یاد دهی .
سلیمان گفت : توان تحمل آن را نداری، اما مرد اصرار کرد
سلیمان پرسید ، کدام زبان؟ جواب داد زبان گربه ها، چرا که در محله ما فراوان یافت می شوند.

سلیمان در گوش او دمید و عملا زبان گربه ها را آموخت، روزی دید دو گربه باهم سخن میگفتند.

یکی گفت غذایی نداری که دارم از گرسنگی میمیرم، دومی گفت ،نه ، اما در این خانه خروسی هست که فردا میمیرد، آنگاه آن را میخوریم.
مرد شنید و گفت ؛ به خدا نمیگذارم خروسم را بخورید، آنرا خواهم فروخت، و فردا صبح زود آنرا فروخت

گربه امد و از دیگری پرسید آیا خروس مرد؟ گفت نه، صاحبش فروختش، اما، گوسفند نر آنها خواهد مرد و آن را خواهیم خورد.
صاحب منزل باز هم شنید و رفت گوسفند را فروخت. گربه گرسنه آمد و پرسید ایا گوسفند مرد ؟ گفت : نه! صاحبش آن را فروخت. اما صاحب خانه خواهد مرد، و غذایی برای تسلی دهندگان خواهند گذاشت و ما هم از آن میخوریم!
مرد شنید و به شدت برآشفت نزد پیامبر رفت و گفت گربه ها میگویند امروز خواهم مرد! خواهش میکنم کاری بکن !
پیامبر پاسخ داد:خداوند خروس را فدای تو کرد اما آنرا فروختی، سپس گوسفند را فدای تو کرد آن را هم فروختی ، پس خود را برای وصیت و کفن و دفن آماده کن
حکمت این داستان :خداوند الطاف مخفی دارد، ما انسانها آن را درک نمی کنیم. او بلا را از ما دور میکند ، و ما با نادانی خود آن را باز پس میخوانیم !!!!!

پس بر ماست که امورمان را به او بسپاریم .

«وَتَوَكَّلْ عَلَى الْعَزِيزِ الرَّحِيمِ»{الشعراء ۲۱۷}
و بر خداوند پیروزمند مهربان توکل کن.

مردان لعنت شده از زبان حضرت رسول اکرم (ص)

چهل مرد لعنت شده از دیدگاه رسول الله صلی الله علیه وسلم"

اول: مردانی که"سود" میخورند::
روایت"صحیح البخاری" آدرس حدیث"5962"

دوم: مردانی که"سود"میدهند:: روایت "صحیح البخاری" آدرس حدیث"5347"

لطفا به ادامه مطلب کلیک کنید...

ادامه نوشته