سوالات لقمان حکیم از اعضای ...(محبت) :
هنگامی که عقل نزد لقمان حکیم آمد،پرسید:
کیستید وکجا مسکن دارید؟
عقل جواب داد:عقل هستم ودر سرانسان جای می گزینم.
سپس شرم نزد لقمان حکیم آمدو او پرسید:
کیستید وکجا مسکن دارید؟
جواب داد شرم هستم و درچشم انسان جای دارم.
همین طور محبت نزد اوآمد،لقمان هم از او پرسید:کیستی و کجا مکان داری؟
جواب داد محبت هستم ودر دل آدمی مسکن دارم.
بعد از آن تقدیر آمد،کیستی و کجا مکان داری؟
تقدیرهستم ودر سرانسان جای دارم.
لقمان پرسید:ولی آنجا مکان عقل می باشد.
تقدیر جواب داد: وقتی تقدیرمی آید،عقل آهنگ رفتن می نماید.
سپس عشق نزد اوآمد.
لقمان پرسید: کیستی و کجا مسکن دارید؟
جواب داد:عشق هستم و در چشم انسان مکان دارم.
لقمان گفت:ولی آنجا جای شرم است
جواب داد:وقتی عشق می آید، شرم می رود.
در آخر طمع آمد، کیستی و کجا مکان دارید؟
جواب داد من طمع هستم و در دل انسان جای می گزینم.
لقمان پرسید:ولی آنجا که محبت جای دارد.
طمع جواب داد:وقتی من می آیم،جایی برای محبت نمی ماند.
از محبت دریغ مکن
از محبت تلخها شیرین می شود وز محبت مسها زرین می شود
از محبت خارها گل می شود وز محبت سرکه ها مُل می شود
از محبت سجن گلشن می شود بی محبت روضه گلخن می شود
از محبت نار نوری می شود وز محبت دیو حوری می شود
از محبت سنگ روغن می شود بی محبت موم آهن می شود
از محبت حزن شادی می شود وز محبت غول هاری می شود
از محبت نیش نوشی می شود وز محبت شیرموشی می شود
از محبت سقم صحت می شود وز محبت قهر رحمت می شود
سلام