تاريخچه وهابيت-انواع وهابیون-علائم وهابیت
بسم الله الرحمن الرحيم
مقدمه
سپاس خداي را كه پروردگار جهانيان است و درود و سلام بر سرورمان، سرور اولين و آخرين، محمد (صلي الله عليه و سلم) و بر اهل بيت ايشان باد که ارباب جمال ظاهر و كمال باطناند و همچنين بر جميع ياران و تابعين ايشان تا روز جزا.
اما بعد: برادران مسلمان؛ آگاه باشيد و از فرقه مخالف دينتان شناخت حاصل نماييد، که آن فرقة «وهابيت» است كه توسط محمد نجدي فرزند عبدالوهاب تاسيس گرديده.وهابیت، راهی است که محمد ابن عبدالوهاب دعوتگر آن بود. او از تعالیم «ابن تیمیه» استفاده نموده بود. به راهی که او تاسیس نمود مرام «وهابی» گفته شد. این نام را مسلمانان بر آنها گذاشتهاند اما آنان خود را «سلفی» (یعنی پيرو راه پیشینیان) معرفی میکنند.
محل نشأت گیری وهابیت منطقهای به نام «نجد»، (مکان مدعی دروغین پیامبری یعنی مسیلمه کذاب) است. محلی که پیامبر اکرم (صلي الله عليه و سلم) در مورد آن فرمود: «در سرزمین نجد بلاها و فتنههائی بوجود خواهد آمد و از آنجا شاخ شیطان آشکار خواهد گشت». مرام وهابیت در سال 1143 ه.ق تازه پا گرفته بود.
اصل پیدایش وهابیت
پدر بزرگ محمد ابن عبدالوهاب، «سلیمان تمیمی»، چوپانی فقیر بود. وی یک شب خواب میبیند که از او شعلههای آتش خارج و بر روی زمین پخش شده و هر کس را که مقابلش بيايد میسوزاند. در تعبیر خواب به او گفتند: از نسل تو پسری بدنیا خواهد آمد که قدرتمند شده و افراد زیادی را هلاک خواهد کرد. بالاخره نوه او بدنیا آمد. نامش محمد گذاشته شد. پدرش عبدالوهاب، مردی عابد و عالم و بر مذهب حنبلی بود.
محمد بعد از اینکه بالغ و عاقل شد شروع به یادگیری علم از پدرش نمود. بعد از مدتی به مکه و سپس به مدینه رفت و در آنجا از «شیخ عبدالله ابن ابراهیم» شاگردی نمود. در آن مکان شروع به عيبجويي از زائرين پيامبر نمود. سپس به بصره رفته در آنجا نيز عقايد خود را ابراز نمود و این باعث شد مردم بصره او را از شهر خارج نمایند. او سپس به نجد بازگشت در آنجا هم از عقاید مسلمانان ایراد میگرفت. پدرش نیز او را نصیحت میکرد ولی به نصایح پدرش هم گوش نمیداد. شيخ عبدالوهاب در سال 1153 ه.ق وفات نمود. و بعد از وي محمد عقايد خود را در بين مردم شايع نمود و بسياري را گمراه کرد.
ساماندهی وهابیت بدست انگلیس
در سال 1710م وزارت مستعمرات انگلیس به 9 نفر از افراد کاردان و زیرک ماموریت داده برای جاسوسی در دولتهای اسلامی فرستاد، از آنها فقط پنج نفر به لندن بازگشتند که یکی از آنها فرد خبرهای بنام «همفر» بود. ماموریت او در کشور ترکیه بود همفر به ترکیه آمد و نامش را محمد گذاشت و بسیاری از مسائل و علوم اسلامی و قرآن را فرا گرفت.
دومین بار او به عراق رفت. در آن سفر با محمد ابن عبدالوهاب ملاقات نمود و چون دانست که ابن عبدالوهاب جوان جاه طلب و از خود راضی بود و از مذهب و اعتقادات مسلمانان عیبجوئی میکرد، بسیار خوشحال شد و اطمینان یافت که دو وظیفه ای که دولت بریتانیا به او محول کرده بود به وسیله او عملی نماید. اولین دستور، شوراندن مردم در مقابل دولت عثمانی و دومین دستور فتنهانگیزی بین مسلمانان با تاسیس مذهبی جدید بود.همفر از آن پس با محمد ابن عبدالوهاب بسیار صمیمی شد و با او درباره مسائل مختلف بحث میکرد و هرکجا که محمد ابن عبدالوهاب برخلاف مذاهب نظر میداد او را بسیار تشویق میکرد.
همفر به دروغ به محمد ابن عبدالوهاب گفت: «خواب دیدهام پیغمبر بر منبری نشسته و به علما سخنرانی میکرد در آن هنگام شما (محمد ابن عبدالوهاب) با سیمائی نورانی وارد شدی و پیغمبر از جای خود برخواست و تو را به آغوش کشید و بر پیشانیات بوسه زد و گفت: ای محمد تو وارث حقیقی من در تمام امورات دینی و دنیوی مسلمین میباشی. و تو در آن لحظه گفتی: یا رسول الله من نمیتوانم علم و عقیده خود را برای مردم برملا کنم و از شر مردم میترسم. پیامبر فرمود: ای محمد تو از شناختی که بر خویشتن داری برتر هستی و هیچ ترسی به خود راه نده».
محمد ابن عبدالوهاب بعد از شنیدن این دروغ بدون آنکه فکری کند خوشحال شد و بعد از آن بر تاسیس مذهبی جدید مصمم گشت.همفر، محمد ابن عبدالوهاب را به حالتی که دلخواه انگلیس بود درآورد. وزارت انگلیس به همفر دستور داد تا 6 مورد دیگر را در مغز محمد بگنجاند تا او این موارد را دیر یا زود بین مردم اجرا کند:
1- فتوا دهد کسی که مذهب محمد ابن عبدالوهاب را نپذیرد کافر شده و جهاد با او فرض خواهد شد.
2- تخریب خانه خدا
3- شوراندن اعراب علیه حکومت عثمانی
4- انهدام گنبدهای بارگاه اولیاء
5- ایجاد هرج و مرج در سرزمینهای اسلامی
6- چاپ قرآن دستکاری شده
همفر توانست چهار مورد را در افکار محمد ابن عبدالوهاب جای دهد و در دو مورد ناموفق بود، انهدام خانه خدا و تغییر قرآن؛ زیرا محمد ابن عبدالوهاب از اجرای این دو مورد بسیار میترسید.
تغییر شکل ظاهری وهابیون
از آنجا که وهابیون بند بر سر میبندند و عمامه سنتی را بر سر نمیکنند و چارقد بر سر گذاشتهاند معلوم میشود که آنها از سیرت رسول اکرم (صلي الله عليه و سلم) خارج شدهاند و از سنت ایشان دور افتادهاند. عربهای اصیل از عمامه استفاده میکنند. زیرا اصل سیرت عربها همان بوده است. ]9 [
پیامبر اکرم (صلي الله عليه و سلم) در حدیث صحیح خود آشکار میفرماید: «عمامه تاج ملت عرب است».
اما آنها بخاطر تمایز از دیگران، چارقد بر سر کردن را وجه تمایز برای خود حساب کردند. وهابیت مذهب نیست بلکه مرامی است در مقابل مذاهب اسلامی. آنها همیشه از اهل اسلام عیبجوئی میکنند. آنها راهی را که 1400 سال از زمان رسول الله تا اين زمان جریان داشته را باطل و خرافات میدانند. اساس تشکیل وهابیت بر اساس مخالفت با تصوف و از بین بردن آثار و نام اولیاء از صفحه دین است.
گفتار ضد دینی وهابیون
محمد ابن عبدالوهاب نجدی در صفحه 30 کتاب التوحید چنین مینویسد: «کمک گرفتن از مخلوق شرک است». و در کتاب دیگرش کشف الشبهات صفحه 64 آورده است: «شرک آوردن مشرکین اولیه از شرک ورزی مسلمان نماهای زمان ما سبکتر است». وهابيون اعتقاد دارند اولین پیامبر حضرت نوح (عليه السلام) است. و در کتابی دیگر مینویسند: «قبر سید احمد بدوی (اولیای بزرگ اهل مصر) بزرگترین بت است».
وهابیون کسی راکه «یا رسول الله» و «یا ولی» ندا کند و بر پيامبر و امامان توسل نمايد او را کافر و از دین خارج میدانند.
آنها در یکی از کتابهایشان با عنوان حیات القلوب تمام مذاهب شافعی و مالکی و حنبلی و حنفی و همه طریقتها را باطل دانسته اند. اگر کسی معتقد باشد که فاعل خداوند است و اولیا واسطه بین خدا و زائرین هستند حتما آن شخص را کافر میدانند. این است تهمتهای وهابیون بر مسلمانان.آنها در کتاب تمییز المحظوظین در صفحه 81 نوشته اند که: «حتما اروپائیها و امریکائیها در دینداری نسبت به صاحبان خانقاهها و چله نشینان و روسای طریقتها و امامان مذاهب نزدیکتر به قرآن هستند». حضرت علامه سید احمد زینی دحلان در کتاب خلاصة الکلام مینویسد: بعضی اتباع محمد ابن عبدالوهاب میگفتند: «عصای من بهتر از محمدرسول الله است زیرا ميتوان از این عصا در کشتن مار و مانند آن استفاده نمود اما محمد مرده و از او هیچ فایدهای نمانده محمد فقط یک خبر دهنده بود و خبرش را داده و رفته است». ای برادران مسلمان اگر کسانی را که پادشاه دو جهان و محبوب یزدان محمد صلوات الله علیه را مثل عصا هم ندانند چگونه آنها را میتوان مسلمان نامید.
انواع وهابیون
1- وهابی جلی (آشکار): این نوع وهابی بین مردم آشکار است. و عقیده خود را از هیچ کس مخفی نمیکند و علنا میگوید که مذاهب و طریقتها را قبول ندارد و تمام کسانی که در این راه باشند را مشرک میداند و میگوید صوفیگری خروج از دین است. مثل وهابیون سعودی که در خطبههای جمعه و روزنامهها و کتب و ... آشکارا اعلام میدارند. زیان وهابی جلی نسبت به دو نوع دیگر کمتر است زیرا هیچ فرد عاقلی سخن کسی را که به مذهبش (اهل سنت و جماعت) اهانت کند قبول نخواهد کرد.
2- وهابی خفی: این نوع وهابیت را مردم احساس نمیکنند. این نوع وهابی در باطن معتقد به مذهب نمیباشد و منکر طریقت است اما وهابیت خود را به مردم مشخص نمیکند و در سخنرانیهای خود ائمه مذاهب و اولیاء را مدح مینماید و در تمام حرکاتش زیرکانه عمل میکند. در جائی که فرصت یابد وهابیت را تبلیغ میکند و به مردم میگوید اگر حکمی را از آخوندی شنیدید بلافاصله از او سندش را جویا شوید اگر دلیلی از آیت یا حدیث آورد قبول کنید وگـرنه قبـول نکنیـد. این نوع وهابی خود میداند که در فتاوی دلیل ذکر نمیشود و فقط منحصر به احکام است و ادله آن نزد مجتهد میباشد اما با آن سخنان عقیده طرف مقابل را خراب میکند و نظرش را از فتاوی برمیگرداند. اما شخص عالم میداند که ادله شرعی چهار نوع است: 1- قرآن 2- حدیث 3- اجماع 4- قیاس. البته زیان این نوع وهابی از وهابی جلی بیشتر است.
3- وهابی غبی: این نوع وهابی از شدت نادانی و عدم تمایز بین مذهبش و راه وهابیت به رنگ وهابیت در آمده است. این نوع وهابی خود را حنفی میداند و به خیال خود معتقد فقها و اولیاء است که البته چنین نیست.
در مسائلی چند گمان میکند که وهابیون با حنفیها یکی هستند اگر حنفیها عملی را منع میکنند از جهت کراهیت است و وهابیون آن عمل را منع میکنند از این جهت که به نظرشان شرک است. حنفیون صفت بعضی اعمال را منع میکنند و وهابیون اصل آن را منع میکنند. این نوع وهابی بخاطر عدم تمییز، ساز وهابیت را میزنند. ادعای او حنفی است اما عملش وهابی و از گمراه شدن خود خبر ندارد.
وهابی خفی با ظاهر فريبنده مردم را از مذهب دور میسازد و وهابی غبی از شدت حماقت وکودنی، مصیبت دین شدهاند.
علائم وهابیت
1- شخص وهابی از توحید سخن میراند و خود را موحد نشان میدهد و مردم را به توحید دعوت مینماید مقصد او اشخاص مقابل را مشرک دانستن است. در فرضیت توحید (یکتا پرستی) هیچ مسلمانی شک ندارد و تمام مسلمانان موحد هستند هیچ مسلمانی مشرک نمیباشد و هیچ مشرکی مسلمان نیست.
2- شخص وهابی شروع به خردهگیری از مذاهب مینماید و مجتهدین را عیب نموده و مذهب را بدعت ميشمارد.
3- شخص وهابی زبان بر عیبجوئی از طریقت میگشاید و میگوید پیري و مریدی چه لزومی دارد؟ و چه نیازی به تصوف و سیادت میباشد؟ همه اینها خرافات است.
5- اگر کسی بگوید: قبور را زیارت نکنید مردگان از شما طمع دارند شما چرا از مردگان طمع دارید. او وهابی است.
6- شخص وهابی میگوید: خواندن نماز سنت صحیح نمیباشد لذا هم در سفر و هم در اقامت سنت نمازها را ترک نمائید.
7- شخص وهابی میگوید: اوراد بعد از نماز پنجگانه لازم نیست و دعا کردن و خواندن قرآن بعد از نماز بدعت است.
8- شخص وهابی ميگوید: در جمعه سنن رواتب (يعني سنتهاي قبل و بعد از فرض جمعه) لازم نیست.
9- علامت دیگر وهابی بدعت دانستن دعا بعد از طعام است.
10- شخص وهابی صدقه دادن برای اموات را نهی میکند و خوردن طعام پخته شده برای مرده را صحیح نمیداند.
11- شخص وهابی دادن فديه نمازها و روزههاي متوفي را به طور «دور اسقاط» جايز نميداند و نهي کرده ميگويد: که اين فريفتن خداست.
13- شخص وهابی منکر شنیدن مردگان است و میگوید که مردگان زوار خود را نمیشناسند.
14- شخص وهابی جشن ميلاد النبي را درروز و یا ماه تولد رسول خدا صحیح نمیداند و بدعت میشمارد.
15- علامت دیگر وهابی ناجایز دانستن نمازهای نافله در شب قدر، شب برائت و رغائب (اولین جمعه شب ماه رجب) است.
برگرفته از: ترجمه «تاريخچه وهابيت»
تأليف: استاد عبدالرحمن آخوند تنگلي
تهيه و تنظيم: جوانان مسجد چهاريار بندرتركمن
براي تحقيق بيشتر در موردشناخت وهابيت و رد آن ميتوانيد به کتابهاي زير مراجعه نماييد.
۱- لزوم الاقتصاد في العمل و الاعتقاد
(اثر: عبدالرحمن آخوند تنگلي)
2- ميزان الاعتدال في بيان الحق و الضلال
(اثر: عبدالرحمن آخوند تنگلي)
3- آيين وهابيت
(اثر: استاد جعفر سبحاني)
4- شناخت وهابيت و رد آن
(اثر: مولوي محمد روضه باغي)
5- حقيقة الوسيله و ماهية الوثنيه
(اثر: احمد آخوند قربانپور)
جوانان مسجد چهاريار بندرتركمن
سلام