مناظره یک عالم مسیحی با حضرت بایزید بسطامی

حضرت بایزید بسطامی عارف بزرگ اهل سنت که مقبره ایشان در دو کیلومتری شهرستان شاهرود قرار دارد.

روزی حضرت بایزید بسطامی درحالت مابین خواب وبیداری از طرف خداوند صدایی می شنود؛ای بایزید بسطامی فردا همه عالمان مسیحی ها جشن بزرگی دارند وتو هم لباس مسلمانی(عمامه و...) را از تن در بیاور وبا لباس مسیحی ها به آن جشن برو وشرکت کن .بایزید بسطامی سبحان الله گویان با ترس از خواب بیدار می شود وبا خود می گوید این صدا احتمالا از طرف شیطان است.دوباره به خواب میرود دوباره آن صدا به گوشش میرسد ای بایزید بسطامی  لباس مسلمانی را از تن در بیاور وبا لباس کافرها به آن جشن برو بایزید بسطامی دوباره سبحان الله گویان با ترس از خواب بیدار می شود وبا خود می گوید نکند این صدا از طرف شیطان است که میگوید لباس کافرها را بپشوم.دوباره به خواب میرود دوباره همان صدا؛ فهمید که این صدا از طرف خداوند است.

فردا روز با لباس مسیحی ها به مجلس مسیحی ها می رود هزار ها نفر از مسیحی ها را می بیند که به آن جشن می رود و او هم همراه آنان به آن جشن مشرکان می رود. به مکان مورد نظر می رسد همه سکوت می کنند؛یکی از بزرگان اسقف(عالم مسیحی) برای سخنرانی می آید (تبلیغ مسیحیت)،آن اسقف می خواست سخنرانی بکند که زبانش می گیرد ودوباره سعی می کند سخنرانی کند دوباره زبانش می گیرد؛آن سقف به مردم می گوید ای جماعت بین شما یک محمدی(مسلمان)است که من نمیتوانم صحبت کنم باعث می شود زبان بگیرد.

 تمام مردم با تعجب همدیگر را نگاه می کنند و می گویند چطور می شود همه ما مسیحی و بین ما مسلمی نیست اسقف می گوید:نه یک مسلمان بین شماست وباعث می شود زبانم بگیرد نتوانم صحبت کنم. آن عالم مسیحی می گوید هرکس که باشد به حرمت پیامبرش حضرت محمد ص بلند شود وخودش را معرفی کند،حضرت بایزید بسطامی بسم الله می گوید وبلند می شود،

تمام مسیحی ها می گویند او را سریعا بکشیم آن اسقف می گوید صبر کنید او را الان نکشیم.

اسقف بایزید بسطامی را صدا می کند ای مسلمان ما سوالات زیادی از شما داریم اگر به سوالات ما جواب بدهی ما شاید مسلمان می شویم واگر نتوانی جواب بدهی سرت را ازتن ات جدا خواهیم نمود ؛بازید بسطامی می گوید :اگر هرسوالی داری بپرس     ان شالله جواب خواهم داد.

اسقف بزرگ(عالم مسیحی) سوال می کند:

آن چیست؛

یکی است دوتا نمی شود؟ دوتا است سه تا نمی شود؟ سه تا است چهارتا نمی شود؟چهار تا است پنج تا نمی شود؟ پنج تا است شش تا نمی شود؟ شش تا است هفت تا نمی شود؟ هفت تا است هشت تا نمی شود؟ هشت تا است نه تا نمی شود؟ نه تا است ده تا نمی شود؟ ده تا است یازده تا نمی شود؟ یازده تا است دوازده تا نمی شود؟ دوازده تا است سیزده تا نمی شود؟

سوال 13) آن چیست که روح ندارد،جان ندارد، واجب هم نیست،یه چیز جامد است اما بازهم به مکه رفته و طواف کرده برگشته؟

سوال14) یه چشمه ای (آبی)است که دارای یک ورودی اما از چهار خروجی بیرون می آید و موقع خروج از هر دهانه با رنگ وطعم متفاوتی خارج می شود؟

سوال15) درختی است که ریشه و ساقه اش یکی است و12 شاخه دارد که هر شاخه 30 برگ دارد وهربرگ 5میوه دارد که هر میوه 2تا درروشنایی و 3تا در سایه است؟

سوال16) قبری که با فردی که داخل اش خوابیده حرکت کرد؟

سوال17) انسانهایی است که گفته هایش درست اعتکافش درست ولی بازهم کافراست؟

سوال18) آن کیست که بدون پدر ومادر بدنیا آ مد؟

حضرت بایزید بسطامی جواب میدهد(که پاسخ سوالات را از درون قرآن می دهد):

آن چیز که یکی است ودوتا نمی شود،خداوندیکتاست.

وآن دوتا است که سه تا نمی شود، روز وشب است.

وآن سه تا که چهارتا نمی شود،حضرت موسی از حضرت خضر به سه دلیل جدا شد (جزء 16قرآن) که جواب همان سه علت است.

وآن چهار تا که پنج تا نمی شود، چهار کتاب آسمانی تورات ، انجیل ، زبور وقرآن است که به غیر از این چهار کتاب آسمانی هیچ کتاب آسمانی وجود ندارد.

وجواب پنج تا که شش تا نمی شود،پنج وقت نماز مسلمانان است که شش وقت نمی شود.

شش تا است هفت تا نمی شود ،خداوند متعال آسمان وزمین را در 6روز(6مرحله)خلق کرد.

وجواب هفت تا است هشت تا نمی شود،هفت آسمان است.

هشت تا است نه تا نمی شود،هشت فرشته که سبحان الله گویان عرش را نگه داشته اند .

و آن 9 چیزکه ده تا نمی شود، 9 معجزه ای که خداوند به حضرت موسی داد.

 و جواب ده تا است که یازده تا نمی شود،کسی که حج تمتع می کند یک گوسفند باید ذبح کند که اگر نتوانست 10 روز باید روزه بگیرد وجواب همان  10روز روزه گرفتن است.

و یازده تا است دوازده تا نمی شود،11برادر حضرت یوسف است.

 دوازده تا است سیزده تا نمی شود، 12ماه از سال است،که هیچ وقت 13 ماه نمی شود.

 وپاسخ سوالی که روح ندارد،جان ندارد، واجب هم نیست،یه چیز جامد است اما بازهم به مکه رفته و طواف کرده برگشته؛ آن کشتی حضرت نوح است که موقع طوفان وسیل همراه جریان آب 7بار دور کعبه چرخید وطواف کرد.

ودرختی  ریشه و ساقه یکی دارد و12 شاخه دارد که هر شاخه 30 برگ دارد وهربرگ 5میوه دارد که هر میوه 2تا درروشنایی و 3تا در سایه است ؛ جوابش سال است که 12ماه دارد و هر ماه 30روز دارد وهرروز5وقت نماز(جواب 5میوه) داردکه دو وقت آن نمازظهر وعصر در روشنایی(روز) است و سه وعده دیگر نمازصبح مغرب و عشاء که در سایه(غیر روز) خوانده می شود.

چشمه ای (آبی) که از یک ورودی می آید اما از چهار خروجی بیرون می آید و موقع خروج از هر دهانه با رنگ وطعم متفاوتی بیرون می آید،جواب آن چشمه ،سرانسان است که از چشم به یک نوع بیرون می آید و گوش به نوع دیگر ودهان جور دیگر واز بینی هم به یک نوع دیگر بیرون می آید که منبع همگی یکی است.

وآن قبری که با فرد داخلش حرکت میکرد؛ماهی که حضرت یونس را بلعیده بود وحضرت یونس سه شبانه روز داخل آن ماهی تسبیح میگفت(خداوند می فرماید اگر یونس تسبیح نمی گفت من او را تا قیامت داخل ماهی اسیر می گذاشتم).جواب همان ماهی است.

وآن انسانهایی که گفته هایشان درست ولی بازهم کافرهستند دو گروه مسیح و یهود که به همدیگر کافر می گویند ودرست هم می گویند ولی باز هم خودشان کافرند(مسیحی ها به یهودی ها می گفتند کافر ویهودی ها هم به مسیحی ها میگفتند کافر)

وآن کسی که بدون پدر ومادر بدنیا آ مد حضرت آدم ع است.

بعد از این جوابهایی که حضرت بایزید بسطامی به آن اسقف داد ؛بایزید بسطامی به آن عالم مسیحی گفت :تو سوالات زیادی از من پرسیدی وحالامن فقط یک سوال از تو دارم همه حاضرین گفتند سوالت را بگو.

حضرت بایزید بسطامی ازآن عالمی مسیحی پرسید، کلید بهشت چیست؟

با این سوال اسقف سکوت می کند، بقیه مردم سروصدا می کنند واز اسقف می خواهند جواب دهد.

اسقف به مسیحی ها میگوید: جوابش را می دانم اما از شما می ترسم.

حاضرین اصرارمی کنند که جواب را بدهد آن عالم مسیحی در جواب می گوید :

کلید بهشت (‏(اشهد ان لا اله الاالله و اشهد ان محمد رسول الله))

با این جواب همه مسیحی ها و خود اسقف مسلمان شدند وآن کلیسا را تبدیل به مسجد می کنند.