آورده‌اند که:

در مجلس خرقانی سخن از کرامت می رفت و هر یک از حاضران چیزی می گفت.

شیخ گفت:

کرامت چیزی جز خدمت خلق نیست.

چنان که دو برادر بودند و مادر پیری داشتند

. یکی از آن دو پیوسته خدمت مادر می کرد و آن دیگر به عبادت خدا مشغول می بود. یک شب برادر عابد را در سجده ، خواب ربود.

آوازی شنید که برادر تو را بیامرزیدند و تو را هم به او بخشیدند. گفت:

من سالها پرستش خدا کرده ام و برادرم همیشه به خدمت مادر مشغول بوده است، روا نیست که او را بر من رجحان نهند و مرا به او بخشند.

ندا آمد ،

آنچه تو کرده ای خدا از آن بی نیاز است و آنچه برادرت می کند، مادر بدان محتاج.